![]() |
![]() |
|
| عشق من .... |
|
روزی امدی زندگی کردی و لحظه ها گذشت وقتی که رفتی کوله باری از خاطره برام باقی ماند هر چند خاطره انگیز بود لحظه به لحظه که کنارم بودی....... اما دلتنگم از نبودنت...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 22:31 توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:53 توسط محسن |
|
|
شیشه پنجره را باران شست
اما از دل تنگ من چه کسی نقش تو را خواهد شست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:4 توسط محسن |
|
|
وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:50 توسط محسن |
|
|
کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو رو دوست دارد به رسم و آیین هرگز بهم نمی رسند و این رنج است زندگی یعنی این ..........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 13:1 توسط محسن |
|
|
من از زندگی اموختم چگونه اشک ریختنا..... ولی اشکام نیاموخت چگونه زندگی کردنا.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 13:36 توسط محسن |
|
آن قدر به انتظارت ایستاده ام که جلوی پایم گلهایی از جنس عشق سبز شدن و زیر پایم هنوز ، هیچ نیست ....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 18:24 توسط محسن |
|
|
![]() ![]() ![]() ![]() ای فصل برگ ریز ای آنكه بر جنازه ی گلهای باغ ما جز گریه ، هیچ كار دیگر نمی كنی !
با آنكه غیر مرگ ...
كه سرنوشت مشترك برگهاست !
بر ساكنان باغ مقرر نمی كنی
گویم اگر كه دوستت دارم بيش از بهار باورم نخواهي كرد..! و چقد قشنگه باریدن بارون ..... و راه رفتن و خیس شدن..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 19:21 توسط محسن |
|
|
نغمه ای نیست جز صدای شوم کلاغ که بر وجود کرختم فرود می آید غم سنگین دلم را به رخم میکشد و از درد همی می نالم و چه غمگینم و از این پس چه دل سردم و افسرده و چه افسوس کش و دل مرده صبح گرمی ست دم گرفته هوا و چقدر غمگینم و چقدر غمگینم و چقدر غمگینم ................؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:3 توسط محسن |
|
|
در اتاقی که به انداره ی یک تنهاییست آه |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 19:27 توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از اين پس به جهان مي خندم به هوس بازي اين بي خبران مي خندم هر که آرد سخن از عشق بدان مي خندم خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته ست, بدان مي خندم
........................... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|